Wednesday, June 28, 2006

ياد ياران، توران مهرزاد : زن! ، شب را ز سر برگیر

بسيار زنان پيشگام كه در عرصه هنر آمدند، درخشيدند و رفتند. بيش از ربع قرن است كه يا خانه نشين شده اند و يا زودتر از آْنچه كه بايد چهره در نقاب خاك كشيدند. "ياد ياران" اين هفته به مرور زندگي و كارنامه هنري توران مهرزاد، نقش پيشه پرآوازه ميهنمان اختصاص دارد كه امروز روزگار كهنسالي را در تهران شماره مي كند.
يادي از تور ان مهرزاد


زن! شب را ز سر برگير
يكصد سال پس از انقلاب ناتمام مشروطيت، تاريخ تحولخواهي ميهن، همچنان عطشان قراري دوباره است. آن هنگام كه زن نوخواه ايراني عزم جزم كرد تا شب را ز سر بر گيرد تا شايد كه خورشيد ميهمان اندروني هايش شود و نور بتاباند بر هستي سياهش تا روزگاري پر تب و تاب پس از كودتايي در بيست و هشتم مردادماه سال 1332 كه سپهر تحولات ميهن را به سويي ديگر برد و آن گلوله ها كه بر سينه افسران شريف سازمان نظامي گل داد تا گواهي دهد آفتاب خواهد آمد سالهاي زيادي مي گذرد.
سالهاي پس از كودتا و "برق شور دامنه ها" در دهه پنجاه خورشيدي، انقلابي كه قرارش بود تا طرحي نو در اندازد و روزگاري تعب كه... يادها همچنان جاريند اما اين چهره ها هستند كه در كوران حوادث، غبار فراموشي گرفته اند. از قمرالملوك وزيري، لرتا هايراپتيان، ملوك حسيني، ايران دفتري، رقيه چهرآزاد، مهين اسكويي، عصمت صفوي، آنيك شفرازيان، پرخيده، فرزانه تاييدي، ژاله علو و... تا به امروز. امروزي كه چه بسيار آنها كه روزگاري خوش بر صحنه درخشيدند تا گواهي دهند زن ايراني شايد كه رهايي را ميزبان شود چهره در نقاب خاك كشيدند و آنهاييشان كه هنوز نفسي مي آيد و مي رود و هستند در كناري و در پستويي چندان گوشه گرفته اند كه انگار نه انگار آن همه عرقريزان بود براي روزنه اي كه شايد... روزنه اي تا سياهي هاي سنت مردسالار را مهر پايان زند و روز نو را براي زن ايراني نويد دهد. اندك زماني پس از پيروزي بهمني بود كه در زمهريري فراموش ناشدني، "نويد" به مسلخ رفت تا شايد در فرداي فرداها "نويد " هاي نو زاده شود و اميد بماند و زن و مرد تحولخواه ايراني. همو كه در دشوارترين روزهاي تاريخي ميهنش نيز تاب و استقامت را آزمود و ماند! ماند تا شايد كه تكاپويي از نو...
آغاز

فاطمه بزرگمهري راد (توران مهرزاد) در سال 1309 خورشيدي در شهر تهران چشم به جهان گشود. او خواهر ايران بزرگمهري راد (دوبلور) است. توران مهرزاد، با حضور در يك نمايش فرهنگي در "كانون بانوان" و ملاقات با زنده ياد حسين خيرخواه و حسن خاشع و نيز آشنايي با هنرمند برجسته تئاتر پيشروي ايران، عبدالحسين نوشين بود كه در سال 1323 خورشيدي به تئاتر فرهنگ دعوت شد و خيلي زود در شمار همراهان گروه نوشين جاي خود را باز كرد. تكاپو آغاز مي شود. حالا نوشين، استاد زمان است. سلوك او كلاس درسي است براي شاگردانش و از جمله توران مهرزاد. تئاترهاي فرهنگ، فردوسي و سعدي حضور فعال اين بازيگر مستعد را بر صحنه به نظاره مي نشيند. دوره شعر و ادبيات را نزد استاد پرويز خانلري گذرانده و در 1317 فعاليت خود را با گروه تئاتر پارس آغاز مي كند. از 1336 راهي راديو مي شود و دو سال پس از آن است كه كار دوبله را آغاز مي كند. صداي گرم مهرزاد آن گاه كه از راديو ايران شنيده مي شد هنوز در خاطره ها ثبت است. با آنكه اولين حضور سينمايي مهرزاد مربوط به نقش آفريني در فيلم "تنگه اژدها" (سيامك ياسمي) در سال 1347 است اما آغاز كار اين هنرمند با تلويزيون در سال 1352 بوده است.
جدايي از حسن خاشع
اين هنرمند جسور اتحاديه هنرپيشگان ايران است كه پيگيرانه در تحصن دو ماهه هنرمندان در مجلس شوراي ملي شركت مي كند. خود روايت كرده است كه پس از اينكه جلوي ادامه فعاليت تئاتر سعدي را گرفتند، آنها در مجلس شوراي ملي در تالار آينه متحصن مي شوند. "مدت زيادي آنجا بوديم و ديگر تقريبا محل رفت و آمد وكلا را مي دانستيم. وكلايي كه مي خواستند سخنراني كنند براي گرفتن وقت، داخل مجلس مي خوابيدند و از در پشتي وارد مجلس مي شدند. بچه ها نامه اي نوشتند و قرار شد اين نامه را من به مصدق برسانم. ساعت 5 صبح، من خودم را جلوي در پشتي رساندم. آن قدر ايستادم تا مصدق آمد. سريع نامه را كه داخل پاكت بود بهش دادم. مصدق از من درباره نامه سوال كرد و من دقبقا توضيح دادم. نامه را در جيب خودش گذاشت و از پله بالا رفت. ما بعد از آن تصميم به اعتصاب گرفتيم..." حالا اين همسر هنرمند و مبارز مهرزاد است كه ناگزير به جلاي وطن مي شود. حسن خاشع كه در تب و تاب كودتا از هر تكاپويي در مسير تحولخواهي ايرانيان دريغ نكرد راهي آلمان دموكراتيك مي شود و مهرزاد با رد پيشنهاد مهاجرت به آلمان شرقي سالها دوري از همسر و تنها فرندش كامران را تحمل مي كند. رنج غربت جدايي ها را دو چندان مي كند. حالا روزگار پر شماره اي گذشته است. انقلاب بهمن پيروز مي شود و ياران با هزار اميد و آرزو رهسپار خاك ميهن مي شوند تا شايد غبار ياس دل افزون پس از كودتا را در پيروزي كه مي خواست وداع با استبداد را نويد دهد مز مزه كنند. حالا حسن خاشع صاحب پسري ايراني آلماني است و توران مهرزاد ضمن سرپرستي فرزند، بر صحنه و پرده سينما و تلويزيون آثار مختلفي را از خود بر جاي گذاشته است.
به يكي مجوز مي دهند، به يكي نه!
حالا انقلاب بهمن پيروز شده است و نقش رويا در سرابي ژرف اندوده مي شود. سينما و تئاتر و هر آنچه مربوط به هنرهاي تجسمي و غيره است تا مدت زماني نامحدود به محاق رفته و حضور"زن" در اين عرصه ها چندان محدود مي شود كه موج گسترده مهاجرت و خانه نشيني براي بسياري از هنرمندان اين عرصه وقت فراقت را دو چندان مي كند. سالهاي آغازين استقرار حكومت ديني نيز سپري مي شوند و اين صحنه و پرده سينماست كه بار ديگر با خواست زن تحولخواه ايراني به تدريج مي رود تا بر روي او گشوده شود. در اين ميان اما ضابطه چندان حكم نمي راند. تعدادي از زنان بازيگر مجال بازگشت به كار خود را مي يابند و چه بسيار ديگر كه چنين مجالي به آنها داده نمي شود. هنوز هم جاي اين پرسش نزد اهل فن باقيست كه چگونه است كه مثلا خانم خوروش و نادره و شهابي و ... مجال كار يافته اند و به خانم ايرن، فروزان، مرجان و... چنين اجازه اي داده نشده است؟ براستي چه تفاوت عمده ايست بين حضور جمشيد مشايخي يا داوود رشيدي و رضا كرم رضايي و... در زمان گذشته با زنده ياد فردين، بهروز وثوقي و ناصر ملك مطيعي... تعدادي مجوز بازيگري در فصل جديد گرفته اند و گروهي ديگر همچنان ممنوع الكار و ممنوع الچهره... باري، توران مهرزاد اما در زمره گروه نخست است. اين همان توران مهرزاد است كه در فصل كهنسالي با پوشاندن چتر گسيوانش چون برخي ديگر از همكارانش بار ديگر بر پرده سينما و صفحه تلويزيون ظاهر مي شود. استاد كامران خاشع، تنها فرزند توران مهرزاد و حسن خاشع، فارق التحصيل كنسرواتوار آهنگ سازي كنسرواتوار فلورانس و آكادمي عالي در حال حاظر در اروپا به كار تدريس اشتغال دارد و توران مهرزاد در فصل كهنسالي و در كنجي از خانه ياد را مرور مي كند و خاطره را. صحنه را. نوشين را و شايد هم همسر هنرمندش را كه دست حوادث روزگار به سويي ديگر راندش تا شايد كه روزي...

گفتگو با عضو کميسيون امنيت ملي: خط قرمز تعليق ديگر پررنگ نيست

پيرو آخرين تحولات در پرونده هسته اي جمهوري اسلامي و انتشار اخباري مبني بر توافق پنهاني مقامات تهران با طرف اروپايي خود در مورد تعليق موقت غني سازي اورانيوم، جواد جهانگيرزاده، عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس در گفتگو با "روز"، روند پيش رو را "اميدوارکننده" ارزيابي کرد. او معتقد است همه زمينه ها براي آغاز مذاکرات دولت نهم اسلامي با همتايان نئوکان خود در کاخ سفيد فراهم آمده است.


       


ما در ماه گذشته چرخش کاملا محسوس و تاثير گذاري در طرف اروپايي خود ديديم.دليل اين چرخش از سوي غربي ها از نظر کميسيون امنيت ملي مجلس چه هست؟
بايد ديد اين چرخش چه پس زمينه هايي دارد. آيا واقعا هماهنگ شده يا اوضاع از دست جريان هاي تاثيرگذار خارج شده است. اين مساله در آينده روشن مي شود. اما استمرار اين روند براي صلح جهاني مناسب است. برخوردهاي تند و توام با عصبيت و به دور از واقعيت جهاني در روند تعامل ايران با غرب کاهش پيدا کرده است. در اين فضا مناسب تر مي توان تصميم گيري کرد.


پس انتظار انتشار اخبار جديدي در مذاکرات آتي لاريجاني و سولانا وجود دارد؟
آنچه در اين ملاقات رخ خواهد داد خارج از چهارچوب هاي گذشته نخواهد بود. مختصات موضوع تفاوت کرده است.


يعني چي؟
يعني خط قرمزي که به نام تعليق غني سازي وجود داشت هم اکنون به شکل سابق پر رنگ نيست و در اين مذاکرات مشخص خواهد شد که چقدر غرب و چقدر ما پسروي خواهيم کرد.


در مقاله اخير واشنگتن تايمز صراحتا به توافق پنهاني دولتمردان جمهوري اسلامي با غرب بر سر تعليق موقت غني سازي اورانيوم اشاره شده، کميسيون امنيت ملي در اين باره چه فکر مي کند؟
اگر هم چنين توافقي صورت گرفته باشد ماحصل واقعيت هاي سياسي جهان است.


خب؟
نمي خواهم بگويم ما تسليم واقعيت هاي جهان شده ايم. اما اگر منطقي فکر کنيم ما در يک نقطه اي با غرب کاملا تباين داريم و آن هم بحث پذيرش يا عدم پذيرش تعليق غني سازي اورانيوم است. اگر هيچ يک از طرفين از موضع خود قدري کوتاه نيايند طبيعي است که مذاکرات با شکست مواجه خواهد شد.


يعني ديپلماسي جمهوري اسلامي خود را ناگزير به اين "کوتاه آمدن" ديده است؟
دست مذاکره کنندگان ما هم بايد در حدي باز باشد که بتوانند مذاکرات را پيش ببرند. اگر بنا باشد که مذاکرات متوقف بماند و شکننده باشد طبيعي است که اين روند به نفع هيچ يک از دو طرف مناقشه نيست.

مذاکره بوش و احمدي نژاد

سفر اخير رئيس جمهور به ايالات متحده و ديدار ها و مذاکرات ايشان با جريان هايي در هيات حاکمه امريکا مانند راکفلر و... و محتواي مصاحبه اخير ايشان با مجله تايم در مورد روابط با امريکا، از سوي کميسيون امنيت ملي مجلس نرمش در مواضع پيشين جمهوري اسلامي کرنش در برابر آمريکا تعبير نمي شود؟
ما معتقديم در طول ساليان گذشته تا امروز امريکا کرنش هاي زيادي در برابر جمهوري اسلامي کرده است و ما هيچ گاه هم نخواستيم از آن موقعيت ها سو استفاده کنيم. ماجراي مک فارلين هنوز از ياد نرفته است. اظهارات آشتي جويانه خانم آلبرايت و اظهارات اخير آقاي کلينتون، رئيس جمهور اسبق امريکا هنوز از ياد ما نرفته است. آنچه که امروز به عنوان اظهار نظرهاي مسالمت جويانه از سوي جمهوري اسلامي ابراز مي شود را نبايد به کرنش در برابر امريکا تعبير کرد.


به اين ترتيب، به گمان شما در شرايط حاضر احتمال کنار آمدن دولت احمدي نژاد با نئوکان ها در امريکا چقدر قوي است؟
من معتقدم دو دولت تندي هاي خاص خود را دارند و مي توانند با هم به توافق برسند. اتفاقي که در گذشته نتوانست روي دهد هم اکنون مي تواند اتفاق بيافتد. زيرا هر دو دولت در مواضع خود پايدار و بسيار جدي هستند. جمهوري اسلامي و امريکا در حال حاضر مي توانند به توافق برسند.

Wednesday, December 28, 2005

سفر

در پچپچه پاييز فرياد بهاريم را شنيدي؟
من چون گل يخ نگين كهربايي خود را در سرما مي‌گشايم
كنده‌اي سوخته‌ام بي‌بها و ناچيز اما از سوزشي پيام دارم
دردمندي آغاز عشق است و عشق آغاز انديشيدن
كسي با گوهرهاي سخن به جمعه بازار زمان مي‌آيد و كسي با خرمهره‌هاي احساسات پش پا افتاده خويش.
ولي مي‌توان در كنار اين سفره چركين به اين خرمهره‌هاي كبود نيز نگريست: در كبودي آنها آسمان هست ، درياست، ماتم است، پندار است، روياست.


و منم فروشنده اين خرمهره‌هاي ناچيز كبود فام در پچپچه غمين خزاني... ( احسان طبری)

خوب از شمال چند روزه که برگشتم... بدک نبود سفر.. به هر حال همه چیز برای طبقه مرفه رنگ دیگه ای داره... طبقه نوخواسته،یا همون نوکیسه ای که به مدد تحولات پس از انقلاب بهمن رشد کرد،پا گرفت و همچنان مشغول جولان دادنه.. اینجا و اونجا... شمال پایتخت یادهای زیادی رو توو سینه داره.. از جمهوری گیلان ،میرزا کوچک و حیدر خان بگیرید و بیایید تا احسان طبری و به آذین و سیاهکل و سورکی و چوپان زاده،ضیا ظریفی و ... نام و یاد بیژن.... از سیاهکل و دیلمان با چه حالی گذشتیم.. راننده ای که ما رو می برد هم مرتب می گفت اینجا پره کمونیسته!.. رفتیم لاهیجان.. توو سرمای زمستون سوار تله کابین"شیطان کوه" شدیم و رفتیم بالا و اومدیم پایین.. همه جا مه بود و سرما... رفتیم چمخاله،کنار ساحل و رفتیم بندر انزلی و بازارای روسی اوون.. قیمتا همچنان مانند تهرانه.. شاید گرون تر.... تنها چیزی که توو این بازارای روسی پیدا نمی شه هم همین جنس روسیه.. هر چی رو دست بزاری روش می گن چینیه.... در خود شهر رشت جایی رو داشتیم.. مختصات جغرافیایی و فرهنگی رشت هم جالب بود بره من که تا حالا اونجا نرفته بودم... واقعن به جز هوای پاکیزه شهر چیزه دیگه ایش فرق چندانی با پایتخت نداشت..تمام نمودهای شهرنشینی امروز توو تهران با همون الگوهای شکسته بسته و ناهماهنگ که یه سرش به شدت مدرنه و سر دیگش به شدت سنتی در رشت هم وجود داشت.. محله ای داره مثله الهیه و جردن تهران  به اسم "گلسار". میگن آپارتمان متری یک میلیون و خورده ای هست توو این خیابون... هیچ ویژگی خاصی هم نداره البته این خیابون... انزلی هم همین طور. بهترین جاش شهرک دهکده هست که ویلاهای پنجاه شصت میلیونی داره.. خیلی از اساتید دانشگاه توو این شهرکن در انزلی.. باشگاه بیلیاردشو سرکی کشیدم.. جوونای خوش اندام بیلیارد باز مشغول بودن.... نوع پوشش هیچ فرقی با تهران نداشت.. روپوش ها تا سر حد ممکن کوتاه و رنگ ها همچنان روشن و شاد.....  کرایه نسبت به تهران خیلی ارزون بود و من رفتاری که شکل سو استفاده مالی از غریبه ها رو داشته باشه توو این چند روز ندیدم.... به هر حال تهران قبله آماله بره کسایی که بیرون از اوون زندگی می کنن.... تووی هر شهرستانی این شکلیه.. امید و آرزو  های این مردم تنها به شهر سرسام تهران منتهی میشه.. اتفاقا توو این چند روز فکر می کردم همین دیوونه خونه تهران،بالنسبت، چقدر بره ما که تووشیم تعلق خاطر ایجاد کرده. خیابون مصدق(پهلوی یا ولیعصر)  تهران حال و هوای خاص خودشو داره، حتی اگه  قشر نوکیسه جمهوری اسلامی،منظورم همه اوون جوونایی هست که غرقه در حال و هوای خودشون به قول معروف پلاسه بازار صفویه و سر پل تجریش و بازار قائم و ... هستن فضایی دیگه ای بره این خیابون به وجود اورده باشن... شهرک غرب هم همین طور،پارک قیطریه ،جردن ،امیر آباد،فرحزاد ،میدون کاج و سرو سعادت آباد و خیلی از جاهای دیگه توو جنوب شهر... به هر حال ما تهران رو دوست داریم. حتی اگه آلوده تر از اینم بشه.. بالاخره آلودگی هم که دائمی نیست... چقدر آلودگی که اومده و رفته!دفن شده! نکته جالب در سفر به شمال این بود که هیچ شهری شهر دیگه رو قبول نداشت که هیچی،دشمنش بود.. انزلی چی ها رشتی ها رو آدم به حساب نمی اوردن و لاهیجانی ها،آستانه ای ها رو و مازندرانی ها گیلانی ها رو... این مساله به شکل عیانی توو سفر به جاهای مختلف ایران نمود داره.. خیلی جالبه و تاسف برانگیز هم البته... انزلی جای قشنگیه.. مرداب انزلی و دریا و اوون پل که هر طرفشو نگاه می کنی کشتیای ماهیگیری لنگر انداختن و مردم زحمتکش در حال تکاپو.... چقدر فضای شهرستان با تهران فرق داره.. چقدر فاصله ها محسوسه... اونچه که به عنوان "توده مردم" می گیم اصلا معنیه دیگه ای پیدا می کنه توو شهرستان.... بره همینم در بزنگاههای مختلف برایند نگاه سیاسی توده مردم با نخبه های جامعه تا به این حد فاصله داشته... خبر دستگیری سندیکالیست ها رو در شمال بودم که شنیدم... زمستون از راه رسید.. بهار خواهد آمد اما!.... با ریسه ها و با پیچک ها...


Saturday, December 24, 2005

بانوی تاتر ایران

سفر هستم... چیز جالبیه سفر.. آمدم به سرزمین سبز شمال ایران... رشت.. لاهیجان... انزلی... می نویسم از این سفر همین جا.. توو این چند روز خبرا خوب نبودن طبق معمول.. بازداشت سندیکالیست ها و آقای اسانلو خبرای بدی هستن....
 
 از راست : لرتا- نوشین- بزرگ علوی و هدایت
 

بانو لرتا هايراپتيان در ۱۲۹۰ خورشيدى در شهرتهران ديده به جهان گشود.او اولين زنى است كه در ايران معلق ميان سنت و مدرنيته پرده شب را كنار زد و پا به صحنه تئاتر گذاشت. از ده سالگى فعاليت هنرى خود را آغاز كرد. بيش از هجده شمع از زندگانى را نيفروخته بود كه در تعدادى از نمايش هاى ويليام شكسپير به كارگردانى ارسنى پاپازيان شركت كرده و مدتى با گروه هاى تئاترى همكارى مى كند. تئاتر نوع اروپايى در ايران كه از آغاز پايه گذارى تا تاسيس كلوپ موزيكال از حضور زنان محروم بود و نقش زنان را مردان بازى مى كردند، با حضور لرتا فصلى ديگر را ميزبان مى شود. او پس از توقف فعاليت كلوپ موزيكال به «كمدى اخوان»، «كمدى ايران»، «جامعه باربد»، «نكيسا» و «كانون صنعتى» دعوت شده است. لرتاپس از ازدواج با زنده ياد عبدالحسين نوشين در سال ۱۳۱۲ فعاليت هاى تئاترى خود را گسترش مى دهد. در مقطعى از فعاليت هاى هنرى اش به دليل سانسور نظام پادشاهى و شركت در جشنواره هنرى مسكو با دو تن ديگر از بازيگران گروه صنعتى، زنده يادان نوشين و خيرخواه داراى سرنوشت هنرى مشتركى مى شود. وى در نمايش هاى مشهورى مانند توپاز، ولپن، پرنده آبى و چراغ گاز بازى مى كند. در سال ،۱۳۳۱ لرتا به دنبال عبدالحسين نوشين كه به دليل فعاليت هاى سياسى خود مخفيانه از كشور خارج شده و به اتحاد شوروى رفته بود روانه آن سرزمين مى شود و در شهر دوشنبه پايتخت تاجيكستان مأوا مى گزيند. نوشين و لرتا از تابستان ۱۳۳۳ در مسكو اقامت گزيده اند. لرتا به استوديوى بازيگرى تئاتر هنرى كه بهترين آموزشگاه بازيگرى جهان محسوب مى شده وارد مى شود و نوشين در دانشكده ادبيات ماكسيم گوركى نام مى نويسد. نوشين در سال هاى پايانى عمر، موفق به اخذ دكتراى نسخه شناسى شده است. مصطفى اسكويى روايت مى كند كه لرتا پس از ده سال اقامت در اتحاد شوروى و آشنايى با تئاتر روس و بهره گيرى از استوديوى تئاتر هنرى مسكو (مخات) به ميهن بازگشته است. او به محض ورود به ايران به همراه نصرت كريمى، محمدعلى جعفرى، تقى مينا و... در سال ۱۳۴۵ در تئاتر كسرى گروهى جديد را تشكيل دادند. پى اس «گناهكاران بى گناه»، اثر استروفسكى آغاز به كار دوباره لرتا در ايران است.بانو لرتا تعدادى نمايش را نيزكارگردانى كرده است. آخرين فعاليت تئاترى او در «كارگاه نمايش» بوده است. كارنامه سينمايى لرتا منحصر به هفت فيلم مى شود. مهارت ايفاى نقش لرتا بر روى صحنه «احمد شاملو» را وامى دارد تا يكى از شعرهاى كوتاه و اثرگذار خود را به نام «تئاتر» در سال ۱۳۲۹ به «لرتا» تقديم كند. «براى لرتا»
پرده يك سو مى رود: مرد زندانى (كه پشت معجر ديدارگاه ايستاده، طفل اش را تماشا مى كند) در زير لب گوياست:
- «كاش زندانى اش مى كردند با من لحظه اى، تا من در اين زندان ببوسم چشم هايش را!»
مرد مستحفظ كه مى تابد سبيل اش را، به خود آرام مى گويد:
- «بد نمى شد!» پرده.... 
برخى از فيلم هايى كه لرتا در آنهانقش آفرينى كرده است عبارتند از: شب اعدام (داوود ملاپور)، معركه (روبيك زادوريان)، با شرف ها (قدرت الله بزرگى) و اسرار گنج دره جنى (ابراهيم گلستان). لرتا همچنين در مجموعه تلويزيونى خسرو ميرزاى دوم (نصرت كريمى) ايفاى نقش كرده است. لرتا به زبان هاى فارسى، ارمنى، روسى و فرانسه تسلط داشت و با زبان آلمانى نيز آشنا بود. در فاصله كوتاهى پس از پيروزى بهمن ،۵۷ بانوى تئاتر ايران به اتريش عزيمت كرد و در روز هشتم فروردين ماه سال ۱۳۷۷ خورشيدى در حاشيه اى محض از بى خبرى در كنار تنها يادگار همسرش، كاوه در شهر وين براى هميشه خاموش شد.

Sunday, December 18, 2005

به یاد زنده دکتر داوود نوروزی


بعد از بیش از یک هفته دوباره اومدم. این هفته ،بسیار پر مشغله بود. تازه اومدم خونه.روزنامه بودم.با احمد زید گپ می زدیم. نسبت به اوضاع خیلی مطمئنه و باز مثله همیشه بحث ما کشید به نظام سرمایه و ساز و کارهای اون.دوتا آدم با صد و هشتاد درجه اختلاف نظر سیاسی ولی دیالوگ همچنان برقراره. مطلبی درباره  دکترداوود نوروزی نوشتم که هفته پیش توو شرق منتشر شد. می شد صفحه ها و صفحه ها در مورد شخصیتی مثله نوروزی نوشت اگه زمان و مکان مجال می داد... عکسی رو که می بینین اولین باره که منتشر می شه. این عکس در دهه شصت خورشیدی از دکتر نوروزی در دفتر کارش در برلین شرقی برداشته شده .داوود نوروزی از اوون نوادره که عجیب در یک میانه پرالتهابی از تاریخ معاصر میهن ما حرکت کرد و غریبانه در غربت رفت. مثله خیلیای دیگه...

به یاد زنده دکتر داوود نوروزی،به راه خود چه پیگیر و قاطع و مرد ...




«داوود مرد!» اين صداى بغض آلود بزرگ علوى است در يك نيمروز سرد پاييزى اواسط اكتبر كه خبر خاموشى داوود نوروزى را در گوشى تلفن به اسماعيل پوروالى مى دهد. «اين خبر نخست مثل گرگرفته ها به هيجان و التهابم آورد... و بعد كه بغضم تركيد، اين اشك هايم بود كه آرام آرام، آتش درونى ام را فرو نشاند و تسكينم داد...» داوود نوروزى روزنامه نگار ومتفكر سیاسی در ۱۳۰۳خورشيدى در محله سنگلج تهران چشم به جهان گشود. در ميانه تب و تاب نوجوانى دست به قلم شد و در كشاكش فصل جوانى بود كه به وادى رزم وارد شد. نوروزى با «فخرى بى نياز»،خواهر زن زنده یاد احسان طبری عهد زناشويى مى بندد. او رشته علوم اجتماعى را در دانشگاه تهران به پايان برده است. در سال ۱۳۲۶ نوروزى به دليل اختلاف نظر با جهانگير تفضلى كه پس از هفده ماه اقامت در پاريس، به تهران آمده بود و پس از چند سال چپ گرايى هاى اوليه حالا به راست گرايى افتاده بود و در پى كسب كرسى وزارت و رياست، از روزنامه «ايران ما» كناره مى گيرد. با تيراندازى به محمدرضاشاه در نوزدهم آبان ماه ۱۳۲۷ و غيرقانونى اعلام شدن حزب توده است كه نوروزى به شبكه كار غيرعلنى پيوسته و نقشى اساسى را در بازسازى كادرها در شرايط مخفى در زمينه تبليغات و انتشارات بازى مى كند. سردبيرى نشريه «سوگند» به صاحب امتيازى رضوانى و نيز «نامه مردم» در دهه ۳۰ خورشيدى و نيز حضور پررنگ و سرمقاله هاى مشهور نوروزى آن هنگام كه سكاندارى «به سوى آينده» را در اوج تكاپوى ملى شدن صنعت نفت ايران بر عهده گرفت همچنان در خاطره اهل سياست باقى است. دوستان و همكاران او خصوصيات كارى اين روزنامه نگار را «نگاه ژرف سياسى» و «قلم تيزبين و روان» او عنوان مى كنند. در تظاهرات بزرگ تحول خواهان، درست يك روز پيش از كودتاى بيست و هشتم مردادماه ۳۲ كه با نطق آتشين دكتر حسين فاطمى نيز همراه بود، ششصد نفر از افراد و كادرهاى حزب توده از جمله دكتر نوروزى بازداشت مى شوند. كودتاى بيست و هشتم مردادماه سال ۳۲ براى نوروزى نيز چون ديگر تحول خواهان ايران سرنوشتى ديگر را رقم مى زند. اسماعيل پوروالى به ياد مى آورد سال هاى فعاليت مخفى پس از كودتا را... «يك روز آفتابى در آستانه سال ۱۳۳۲ هفت، هشت، ده روزى پس از مرگ استالين در خيابان ناهيد تهران بود... آن روز داوود به من پيله كرده بود كه تو بايد به حزب توده كه حالا اعضايش در لواى سازمان هاى ديگرى از جمله «جمعيت ملى مبارزه با استعمار» فعاليت مى كردند بپيوندى.... و من نيز حرفم اين بود كه چطور مى شود وارد حزبى شد كه اگر در صلات ظهر گفت ما حالا در دل شب هستيم، اعضايش بايد بى چون و چرا آن را قبول كنند. و او مى گفت هرگز يك چنين جريانى نه در حزب توده اتفاق افتاده است نه در هيچ حزب كمونيست ديگرى...» بارى، اين همكار مطبوعاتى نوروزى اضافه مى كند: «دفاع آن روز داوود يك مسئله تاكتيكى و فرعى است... ما بايد به هدف توجه داشته باشيم... اين دفاع حكايت از آن مى كرد كه داوود فريفته استالين نيست، بلكه باورش اين است كه شوروى در سرزمين خود تلاش مى كند تا آن مساوات و عدالت اجتماعى را كه عاشق آن است پياده كند...» تا ماه هايى پس از كودتا، فعاليت هاى مخفى نوروزى در ايران ادامه مى يابد، سپس به دستور رهبرى حزب كه موفق به بازسازى خود در خارج از كشور شده بود، مخفيانه از طريق بغداد به آلمان عزيمت مى كند. او خيلى زود به عضويت شوراى سردبيرى نشريه «براى صلح پايدار» ارگان حزب كمونيستى و كارگرى كه در بخارست پايتخت مجارستان منتشر مى شد درآمده و پس از آن همراه با منوچهر بهزادى، در آذرماه ۱۳۳۶ سكان «راديو پيك ايران» را براى سازمان دهى كادرها و برنامه ها در دست مى گيرد. نوروزى در برلين شرقى رحل اقامت افكنده و در آنجا با «كارين» يك مهندس شيمى آلمانى كه تا آخرين لحظه بر بالين او حضور داشت پيوند زناشويى بست. داوود نوروزى درسال ۱۳۴۲ از رساله دكتراى خود درباره «رسوخ سرمايه خارجى در ايران سده ۱۹»در دانشكده مارتين لوتر در شهر «هاله» آلمان شرقى دفاع كرد. نقش پررنگ و حضور فعال نوروزى در روشنگرى پيرامون موج فراگير مائوئيسم در طول حضورش در اروپا حائز اهميت است. در همين ارتباط او سفرهاى متعددى به اقصى نقاط گيتى داشت. وى طى ملاقات با رهبران وقت جمهورى خلق چين نظير «چوئن لاى» و... نقطه نظرات جريان متبوع خود را به گوش آنها مى رساند. انقلاب از زمزمه شهرها برخاست و كسى به تنهايى غرورآميز قله ها انديشيد. .../ به راز بارآورى ابدى عناصر و غبار بذرهاى سبز/ ... با بالاگرفتن موج انقلاب بهمن ۵۷ و در هنگام تشكيل كابينه دکتر شاپور بختيار، داوود نوروزى از جمله شاخص ترين افرادى است كه با رجوع به تجربه ناكام مشروطيت، سياست موجهى را كه حزب در قبال روند شتابنده تحولات مى توانست اتخاذ كند، تشريح مى كند. او نسبت به مواضع رهبران وقت حزب توده ایران در پيوند با روند تحولات آن روزهاى تاريخى به شدت ابراز ترديد كرده و هشدارهايى مكرر مى دهد. اما در نهايت راهى كه رهبرى وقت حزب در سال ۵۷ و متعاقب آن ۵۸ طى كرد فاصله اى بس طولانى داشت با آنچه امثال نوروزى ها گفتند و پيش بينى كردند... هم از اين روست كه اين روزنامه نگار سفر كرده مجال پاى كوبيدن در «بهار آزادى» را نيافت و همچنان از غربت ناخواسته، نظاره گر صحنه تماشايى ميهن و جهان باقى ماند. داوود نوروزى در سال ۱۳۶۵ موفق به اخذ درجه فوق دكترا شده است. او نقش فعالى نيز در وزارت خارجه آلمان داشته است.او در نامه های خود در سالهای دهه شصت خورشیدی به فرزند خواهرش شاهرخ که حالا در ایران اقامت گزیده بود مرتب از "امید" می گوید و از "فردا"... اين روزنامه نگار در طول تكاپوى خود همواره نگاهى ژرف و نقادانه به برخى سياست هاى مشهور رهبران وقت كرملين داشت. صاحب نظران عرصه روزنامه نگارى ايران شخصيت داوود نوروزى را به گونه اى با «تولياتى» رهبر حزب كمونيست ايتاليا مقايسه كرده اند. با اين تفاوت كه تولياتى با انتشار وصيت نامه خود بر بسيارى از فصول اصلى رزم خط بطلان كشيد اما نوروزى ضمن وارد كردن نقد جدى بر آنچه گذشت در پى چاره بود و تا واپسين پرده رزم به راه و رسم خود وفادار ماند. يكى از همكاران مطبوعاتى او، قلم نوروزى را چنين به خاطر مى آورد: «.... راست است كه داوود گاه به گاهى ترجمه هايى هم مى كرد ولى او بيش از آنكه يك مترجم باشد، نويسنده چيره دستى بود كه در نقد مسائل و در تشريح دردهاى اجتماعى رودست نداشت و در جمع ما هيچ كس به پاى او نمى رسيد و يك بار كه نقدى بر كتاب معروف محمد مسعود «گل هايى كه در جهنم مى رويد» نوشته بود و محمد مسعود مرا واسطه قرار داد تا او را با نوروزى آشنا كنم، جلوى خود من به او گفت كه «وقتى من نوشته هاى تو را مى خوانم حسادتم مى شود كه چرا نمى توانم به اين لطافت و ظرافت و باريك انديشى، التهابات درونى خود را روى كاغذ بياورم...» («روزگار نو»- آبان ۱۳۷۲) نوروزى، با وجود كژتابى هاى روزگار، تا آخرين روز به عقايد خود وفادار ماند. واپسين سكانس زندگى نوروزى در بيستمين روز از يكمين ماه فصل خزان سال ۱۳۷۲ با فيد آبى كليد مى خورد. بيمارى لاعلاج پاركينسون و سكته هاى متناوب، همراه با شنيدن خبر خاموشى نابهنگام دختر جوانش «مريم» و آنچه بر سر «اردوگاه سوسياليسم» آمد تابش را به كف رسانده و به رغم مراقبت هاى پيگير دوست و همسر شيميدان آلمانى اش چشم از جهان فرو مى بندد. در فاصله كوتاهى از اين خاموشى، همسرش «كارين» نيز تاب دورى نياورد، خودخواسته به زندگى خاتمه داد و در كنار خاكستر او در برلين آرام گرفت.

Sunday, December 11, 2005

سي تن مواد سوختي و هشتاد خبرنگار


روزهای پس از سقوط هواپیمای نظامی سی 130 که راهی مانور "عاشقان ولایت" در بندر چابهار بود، جمعی از روزنامه نگاران ایران که فرصت پیدا کردند در محل انجمن صنفی روزنامه نگاران به یاد همکاران جانباخته شان گرد هم آمده و نسبت به روند بررسی ها و حواشی موجود در این زمینه اعتراض کردند. در رابطه با آغاز به کار کمیسیون تحقیق مجلس در مورد حادثه به سراغ مهندس علی اکبر آقایی مغانجویی،رئیس کمیسیون عمران مجلس و نماینده مردم سلماس رفته ایم. آقایی که پیش از این معاون وزیر راه و ترابری بوده است در گفتگو با "روز" از آغاز به کار کمیسیون تحقیق حادثه در مجلس  گفته و از پیش پا برداشتن  موانع احتمالی از سوی برخی نهادهای زیر نظر مقام رهبری با توجه به حکم اجازه تحقیق و تفحص مجلس در این خصوص می گوید.
 *آقای آقایی! در این چند روز که از فاجعه هواپیمای سی ۱۳۰ می گذرد،کمسیون عمران مشخصا چه اقداماتی انجام داده است؟
اپتدا باید به بازماندگان شهیدان رسانه های گروهی،نظامی و مردم عزیز و به پیشگاه ملت بزرگ ایران و مقام معظم رهبری تسلیت عرض کنم.اما آنچه مسلم است و جای تاسف دارد درباره اطلاعاتی است که تا به حال به دست آمده است. به هر حال اگر این هواپیما جعبه سیاه داشت،اطلاعات پروازی در آن ثبت می شد. بخش دیگر اطلاعات ما نیز از مکالمات خلبان با برج کنترل است.
* درباره اینکه هواپیما با محرز بودن نقص فنی بلند شده به کجا رسیدید؟
این هواپیما از صبح روز واقعه دچار نقص فنی بوده است.مساله ای که باعث تاخیر در پرواز هواپیما تا حوالی ظهر شده است.اما باید اسناد و مدارک بیشتری مورد بررسی قرار بگیرد و باید دید که این خلبان در چه درجه ای از خدمات پروازی قرار داشته است.مدارک هواپیما نیز باید بیشتر مورد بررسی قرار بگیرد.
*در خبرها به شکل جسته گریخته و سپس رسمی آمده که هواپیما جعبه سیاه نداشته است.تصمیم ندارید روی این موضوع بیشتر تحقیق کنید؟
این هواپیما کارکردی نظامی داشته و در برسی های نظامی و فرماندهی انجام وظیفه می کرده است. حالا اینکه آیا جعبه سیاه داشته یا نداشته،باز کرده و به هواپیمای دیگری بسته اند و... هنوز چیزی مشخص نیست.
*خب،چه کرده اید تا به حال شما؟
اولین حرکتی که در این زمینه انجام دادیم،تشکیل کمیسیون بررسی حادثه بود. ما به عنوان متصدی حمل و نقل هوایی کشور در مجلس مساله را پیگیری می کنیم.کمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی هم باید اخبار مورد نیاز را در اختیار کمیسیون بگذارد.
*چه کسی دستور به انجام پرواز با هواپیمای معیوب داده؟
کارشناسان سازمان هواپیمایی کشوری در این باره اظهار نظر خواهند کرد. به هر حال  نباید از نظر دور داشت که این هواپیما نظامی بوده و  تحقیقات باید علاوه بر کمیسیون عمران مجلس در وزارت دفاع و نیروهای مسلح نیز انجام بگیرد.
*در این باره که خلبان زبده اصلی حاظر به پریدن با این هواپیما نشده، اظهارات متناقضی از سوی مسوئلان ضیربط تا به حال عنوان شده، شما به نتیجه قطعی رسیدید؟
هنوز به نتیجه قطعی نرسیده ایم.اما آنچه مسلم است خلبان با توجه به اینکه باید با سی تن مواد سوختی،سی مایل را  پنج ساعت پرواز می کرده متوجه نقص یکی از موتورها شده و تصمیم به بازگشت گرفته است.
*پس نکته ابهام فاجعه کجاست برای شما؟
 چگونگی اطلاع از نقص و میزان شدت و ضعف آن و عدم مراجعه به فرودگاه امام و چرایی طی نکردن این مسیر  جای سوال وجود دارد.
*آیا دستور خاصی از نهادی خاص به دلیل مصالحی برای بلند شده هواپیما در آن وضعیت می تواند مطرح باشد؟
خیر. من از چنین مساله ای اطلاعی ندارم.
*وضعیت ناوگان هوایی کشور تا چه زمانی باید به شکل کنونی باشد؟
 بخشی از این قضیه مربوط به مدیریت های مربوطه است و بخش دیگر مربوط به وضعیت تحریمی ماست. استکبار جهانی راضی نیست به قراردادهای خود برای فروش هواپیما به ایران عمل کند. آنها به هیچ چیز پایبند نیستند. حتی به اخلاق هم پایبند نیستند. گمان نمی کنند که ممکن است مسافر غیرنظامی هم از این هواپیماها استفاده کند.با موشک،ایرباس ما را با سیصد نفر در آسمان زدند...
*پس تا زمانی که وضعیت رابطه ایران با ایالات متحده به این شکل است در زمینه بهبود وضعیت ناوگان هوایی کشور چه باید کرد؟
 باید به معاملات تکنولوژیک با کشورهای دیگر پرداخت. ما در صدد خریداری هواپیماهای۲۰۴ غیر نظامی توپولف از روسیه هستیم. در مورد هواپیماهای غیر نظامی هم مساله به مجموعه ارتش و ستاد فرماندهی کل قوا باز می گردد.
*خب در خصوص تحقیقات برای کشف دلیل بلند شده هواپیمای معیوب و حواشی آن اگر با موانعی از سوی نهادهایی که نام بردید مواجه شدید چه خواهید کرد؟
قطعا با توجه به مجوزی که مقام معظم رهبری درباره اجازه تحقیق و تفحص مجلس بر نهادهای زیر نظرشان داده اند،اگر با مشکل یا مانعی از سوی آنها هم مواجه شویم مساله را حل می کنیم.

Thursday, December 8, 2005

عین جنایت

IRN: Military Plane Crashes Into Tehran Residential Area
باز یه اتفاق! یه واقعه! هر چی می خواین اسمشو بذارین... باز هم یه بار دیگه ثابت شد که تا کجا عقبیم! تا کجا در برهوت بی قانونی داریم زندگی می کنیم که بی ارزش ترین چیز ممکن توو اون ارزش جون آدمیزاده. خبر، تلخ تر از این حرفا بود که براش مرثیه بنویسیم و ابراز تاسف کنیم. تلخ تر از خود خبر امکان تکرار دوبارشه. اصلنم جای تعجبی نیست. نمی دونم چه حسی به آدم دست می ده وقتی حواشی خبر فاجعه رو  می شنوه. از بین رفتن بیش از چهل نفر از بچه های خبر ،عکاسا،تصویربردارا،صدابردارا...  نسبت به شنیدن هر خبر تاسف باری برای اهل قلم و روزنامه نگارا در هر جای جهان حساسیت دارم. هیچ فرقیم نمی کنه،از کجا و با چه گرایش فکری و سیاسی. ولی اونچه که بر سر این بچه ها اومد تاسف بار نبود. با محرز شدن اینکه هواپیما با نقص فنی بلند شده و حواشی دیگه خبرا این عین جنایته نه اتفاق تاسف بار.... من از کجا می آیم که اینچنین به بوی شب آغشته ام، بوی مرگ!